مرتضى مطهرى
473
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىگوييم « وجود معدوم است » ، يعنى متصف به عدم است ؛ عدم هم كه نقيض وجود است ؛ چطور وجود به نقيض خودش متصف مىشود ؟ اين ، اجتماع نقيضين است . اين بود حاصل استدلال . جواب اول : جواب نقضى اولين جوابى كه به اينها بايد داد اين است كه يك پايهء استدلال شما اين است كه « وجود » اگر معدوم باشد متصف به نقيض خودش شده است و اين اجتماع نقيضين است . بسيار خوب ؛ ما از شما مىپرسيم كه از اين مطلب چه مىخواهيد نتيجه بگيريد ؟ مىخواهيد نتيجه بگيريد پس وجود نه موجود است نه معدوم ، يعنى مىخواهيد ارتفاع نقيضين را نتيجه بگيريد ؛ يعنى چون اجتماع نقيضين محال است پس بايد به ارتفاع نقيضين قائل بشويم ! و حال آنكه نقيضين حكم اجتماع و حكم ارتفاعشان يكسان است ؛ يعنى اگر اجتماع نقيضين محال است ارتفاع نقيضين هم محال است ؛ حكم عقل در هر دو مورد على السويه است . معنى حكم عقل در مورد اينكه وجود و عدم نقيضين هستند مثل يك قضيهء منفصلهء حقيقيه است كه مىگوييم : الف إمّا ب و إمّا ج ؛ يعنى إن كان ب فليس ج و إن كان ج فليس ب ، و إن كان ليس ب فهو ج و إن كان ليس ج فهو ب . قضيهء « وجود و عدم نقيضين هستند » نيز يك قضيهء منفصلهء حقيقيه است كه از اين چهار قضيه استنباط مىشود . ديگر نمىشود ما ميان اينها در حكم عقل تفكيك كنيم ، اجتماع نقيضين را محال بدانيم ، بعد به حكم اينكه اجتماع نقيضين محال است در يك مورد ارتفاع نقيضين را نتيجه بگيريم ! نمىشود استدلال كنيم به امتناع اجتماع نقيضين براى مدعاى خودمان كه آن مدعا عين ارتفاع نقيضين است . اين ، جواب اوّلى بود كه مىتوانستيم به اين شبهه بدهيم ولى اين جواب را حاجى ذكر نكرده است و البته اين جواب يك جواب نقضى است . جواب دوم : جواب حلّى جواب حلّىاى كه مىدهند اين است كه مىگويند مگر شما از كلمهء « موجود » چه مىفهميد ؟ آيا واقعا « ذى وجود » فهميدهايد ؟ آيا معنى « وجود » ذى وجود است و